سقوط آزاد در برزخ بیهویتی؛ چرا «کریسمس در کرینگلها» از هیچ میگوید؟
نسترن رادمنش با تحلیل شکستِ فیلم Christmas at the Kringles، به بررسی چرایی سقوط این اثر کمدی-وحشت در راتن تومیتوز و فقدان نگاه مؤلف در آن میپردازد.


- فیلم Christmas at the Kringles با ثبت امتیاز 0% در راتن تومیتوز، به یکی از نادرترین شکستهای انتقادی سال ۲۰۲۶ تبدیل شده است.
- فقدان انسجام در لحن میان کمدی آزاردهنده و وحشت تصنعی، این اثر را به یک سردرگمی بصری و روایی بدل کرده است.
- زمانبندی اکران در آستانه نوامبر و تقابل با رقبای قدرتمندی چون Clayface، تیر خلاص را به گیشه این اثر وارد کرد.
کالبدشکافی یک شکست؛ وقتی فرم به مسلخ بیسلیقگی میرود
سینمای ژانر، بهویژه در ترکیببندیهای جسورانه «کمدی-وحشت»، همواره لبهی تیغی میان خلاقیت خالص و ابتذال بوده است. فیلم «کریسمس در کرینگلها (Christmas at the Kringles)» به کارگردانی کوین لوئیس (Kevin Lewis)، نه تنها این لبهی تیغ را نادیده میگیرد، بلکه با سقوطی آزاد به ورطهی بیمعنایی، پرسشهای بنیادینی را درباره اصالت نگاه یک مؤلف مطرح میکند. ثبت امتیاز 0% در سایت راتن تومیتوز (Rotten Tomatoes) تنها یک عدد نیست؛ بلکه گواهی بر گسست کامل میان ایدهای که روی کاغذ شاید سرگرمکننده به نظر میرسید و اجرایی که در نهایت به ملغمهای از کلیشههای دستچندم بدل شده است.
مشکل اصلی این اثر را باید در فقدان «امضای مؤلف» جستجو کرد. جایی که دوربین نه برای کشف حقیقتِ روانشناختی شخصیتها، بلکه صرفاً برای پر کردن قاب از کنشهای بیهدف به حرکت درمیآید. وقتی میزانسن مینیمالیستی یا حتی اکسپرسیونیستی جای خود را به شلوغکاریهای بیمورد میدهد، مخاطب بیش از آنکه دچار تعلیق شود، درگیر ملالِ تماشای بازیگرانی میشود که گویی خود نیز در دنیای بیپایان فیلم سرگرداناند.
تضاد لحن؛ پرتاب سنگ به سقف شیشهای کمدی-وحشت
زک ایمبروگنو (Zack Imbrogno) در مقام نویسنده، تلاش کرده تا تضاد میان فضای گرم و نوستالژیک کریسمس و وحشتِ ناشی از همسایگانی با نیات شوم را به استعارهای بصری تبدیل کند. اما نتیجه، فاجعهای در ترکیببندی لحن است. کمدیِ پرخاشگرانه در پرده اول، چنان با سکوتهای سنگین میان دیالوگها (که قرار بوده تعلیقزا باشند) در تضاد است که فیلم را از نیمه راه به دونیمهی مجزا تبدیل میکند. بازیگرانی چون ران لیوینگستون (Ron Livingston) و ریچل بیلسون (Rachel Bilson) در میان قاببندیهای بیحس و نورپردازیهای تخت، هرگز فرصتی برای تجلیِ زیرمتن روانشناختی نمییابند.
این فیلم در واقع قربانی همان چیزی است که من آن را «سندرمِ عجله برای اکران» مینامم. وقتی جهانسازی (Worldbuilding) اثر تا این حد متزلزل است و منطق درونی فیلمنامه در مواجهه با شخصیتهایی مانند کاراکترِ راب ریگل (Rob Riggle) به پوچی میرسد، دیگر جایی برای همذاتپنداری باقی نمیماند. فیلم نه میداند میخواهد مخاطب را بخنداند و نه میداند چگونه لرزه بر اندام او بیندازد؛ در نتیجه، در برزخی میان یک کمدیِ بیمزه و یک اثر وحشتِ تصنعی گرفتار میشود.
استعارههای بصری که در نطفه خفه شدند
در سینمای مؤلف، حتی یک فیلم شکستخورده نیز باید «نگاه» داشته باشد. اما «کریسمس در کرینگلها» تهی از هرگونه نگاهِ متمایز است. قاببندیهای نقاشانه، که در بهترین آثار ژانر وحشت به ابزاری برای القای ناامنی تبدیل میشوند، اینجا به شکلی کاملاً مکانیکی به کار رفتهاند. دوربین هیچگاه نمیتواند ترس را از سطح به عمق بکشاند. گویی فیلمساز فراموش کرده است که وحشت واقعی، نه در جلوههای ویژه یا خشونتِ عریان، بلکه در سایههایی است که در پسِ نگاهِ بازیگران پنهان شدهاند.
نقد الکس هریسون (Alex Harrison) در اسکرینرنت (Screen Rant) به درستی به این نکته اشاره دارد که فیلم در همان دقایق ابتدایی تمام داشتههای خود را رو میکند. این یعنی فقدانِ «طنین احساسی» در پایانبندی؛ جایی که باید شاهد گرهگشاییِ تکاندهندهای باشیم، با یک پایانِ سرسری و بیرمق مواجه میشویم که حتی برای مخاطبِ عام سینمای وحشت نیز اقناعکننده نیست.
تقابل در بازار؛ تقابل هنر و صنعت در هفتهای سرنوشتساز
اکران این فیلم در تعطیلات آخر هفته هالووین، خود یک قمارِ راهبردیِ شکستخورده بود. در حالی که آثار درخشانی مانند فیلمِ Clayface با بهرهگیری از مفاهیمِ «وحشتِ بدنی (Body Horror)» توانستهاند نظر منتقدان را جلب کنند، «کریسمس در کرینگلها» به عنوان تنها نمایندهی ژانر در این بازه زمانی، نتوانست خلأ موجود را پر کند. رقابت با مستندِ «You Can See Everything» نیز نشان داد که مخاطبِ امروز، بیش از آنکه به دنبال بازتولیدِ سطحیِ ایدههای کریسمسی در لباس هالووین باشد، تشنهی اصالت و جسارت است.
این شکستِ تجاری و هنری، زنگ خطری برای استودیوهایی است که تصور میکنند ترکیبِ ستارگانِ هالیوودی و یک عنوانِ ژانری، ضامنِ موفقیت در گیشه خواهد بود. سینما، پیش از آنکه یک محصولِ مصرفی باشد، یک رسانه برای انتقالِ دیدگاهِ مؤلف است. وقتی دیدگاهی در کار نباشد، نتیجه همانی میشود که اکنون در کارنامه کوین لوئیس ثبت شده است: یک 0% مطلق که بیش از آنکه به نقدِ فیلم مربوط باشد، به فقدانِ روح در کالبدِ اثر اشاره دارد.
موجودیتهای متصل در گراف دانش NextIT

منتقد و کارشناس سینمای هنری و مؤلف، فارغالتحصیل مطالعات سینمایی، پوششدهنده رویدادهای کن، ونیز و درامهای روانشناختی مستقل.
مطالب مرتبط پیشنهادی
بیشتر در سینما و سریال ←پرسشهای متداول پیرامون این مطلب (FAQ)
مهمترین نکات و خلاصه گزارش «سقوط آزاد در برزخ بیهویتی؛ چرا «کریسمس در کرینگلها» از هیچ میگوید؟» چیست؟◀
فیلم Christmas at the Kringles با ثبت امتیاز 0% در راتن تومیتوز، به یکی از نادرترین شکستهای انتقادی سال ۲۰۲۶ تبدیل شده است. | فقدان انسجام در لحن میان کمدی آزاردهنده و وحشت تصنعی، این اثر را به یک سردرگمی بصری و روایی بدل کرده است. | زمانبندی اکران در آستانه نوامبر و تقابل با رقبای قدرتمندی چون Clayface، تیر خلاص را به گیشه این اثر وارد کرد.
چرا این تحلیل تخصصی در رسانه NextIT اهمیت دارد؟◀
نسترن رادمنش با تحلیل شکستِ فیلم Christmas at the Kringles، به بررسی چرایی سقوط این اثر کمدی-وحشت در راتن تومیتوز و فقدان نگاه مؤلف در آن میپردازد.
چه کلیدواژهها و موضوعاتی در این مقاله بررسی شدهاند؟◀
این خبر در حوزه سینما و سریال قرار دارد و کلیدواژههای مرتبط شامل سینمای وحشت، نقد فیلم، کوین لوئیس، راتن تومیتوز، سینمای مؤلف میباشد.
دیدگاه کاربران (0)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفر باش!


