سقوط میراندا یا تولدی دیگر؛ نسترن رادمنش از تضادِ بیداری در شهر میگوید
سینتیا نیکسون از چرخشِ بحثبرانگیز شخصیت میراندا در سریال «و همینطور ساده» دفاع میکند؛ تحلیلی بر شکاف میان نوستالژی مخاطبان و واقعیتِِ رشدِ انسانی.


- سینتیا نیکسون در چرخشی بحثبرانگیز، از مسیرِ رادیکال و گاهی ناشیانه شخصیت میراندا در فصل جدید دفاع میکند.
- تضاد میان نوستالژیِ مخاطبانِ کلاسیک و میلِ فیلمسازان به بازنماییِ مدرن، شکافی عمیق در بدنه «و همینطور ساده» ایجاد کرده است.
- نیکسون معتقد است دستوپازدنهای میراندا برای درک جهانِ در حال تغییر، بازتابدهنده حقیقتی دردناک و انسانی است.
تماشای فروپاشی یک شمایل در عصرِ اصلاحات
وقتی به کاراکتر میراندا هابز (Miranda Hobbes) در سریال «و همینطور ساده» (And Just Like That) مینگریم، با یک پارادوکسِ بصری و روانشناختی روبهرو هستیم. سینتیا نیکسون (Cynthia Nixon) در مقام بازیگر و کنشگری که ریشههایش در تئاترِ مؤلف تنیده شده، به شکلی جسورانه از تلاشهای ناشیانه و گاهی «وحشتزدهکننده» این شخصیت برای همسویی با مفاهیمِ «بیدار» یا «ووک» (Woke) دفاع کرده است. از نگاه من، این نه یک لغزش در فیلمنامه، که تلاشی برای به تصویر کشیدنِ اضطرابِ نسلی است که خود را در دنیایِ بهسرعت در حال تغییر، جامانده میبیند.
در حالی که هوادارانِ قدیمیِ «سکس و شهر» (Sex and the City) از تغییرِ لحنِ تند و تیزِ میراندا به سمتِ یک کنشگرِ سردرگم در هراساند، نیکسونِ بازیگر، این مسیر را ستایش میکند. او در واقع به دنبالِ فرمی از صداقت است؛ صداقتی که در آن، کاراکترِ زنِ مستقلِ نیویورکی، برای نخستین بار نه با چالشهای شغلی، که با چالشهای اخلاقی و هویتمندیِ جمعی دستوپنج نرم میکند. این همان زیرمتنِ روانشناختی است که به میزانسنهای مینیمالیستیِ این سریال، طعمِ گزندهای از واقعیتِ اجتماعی میبخشد.
استعارههای بصری از یک بحرانِ میانسالی
در سینمای مدرن، شخصیتها اغلب به جای رشد، در یک دایرهی تکراریِ نوستالژیک حبس میشوند. اما میراندا هابز در این فصل، در قاببندیهای نقاشانهای که او را تنها و سردرگم در میانِ جمعیتِ جوانتر نشان میدهد، عمداً به سمتِ ناکارآمدی سوق داده شده است. سکوتهای سنگین میان دیالوگها در لحظاتی که میراندا سعی میکند با ادبیاتِ جدیدِ اجتماعی صحبت کند، نشاندهنده شکافی است که میان «فهمیدن» و «زیستن» وجود دارد.
این تلاشها برای «ووک» بودن، در واقع یک استعاره بصری از تلاش برای حفظِ اعتبار در دنیایی است که دیگر زبانِ تو را نمیفهمد. نیکسون با درکِ درستِ این مولفینگی، اجازه میدهد بازیگرِ درونش در لحظاتِ شرمندگیِ کاراکتر، درخششِ واقعیِ انسانی را به نمایش بگذارد. برخلافِ کلیشههای هالیوودی که قهرمانان را همیشه برحق و آگاه نشان میدهند، میراندا در اینجا حق دارد که اشتباه کند، حق دارد که مضحک به نظر برسد و حق دارد که در جستجویِ معنا، مسیر را گم کند.
تضاد میانِ وفاداریِ طرفداران و اصالتِ مؤلف
چرا مخاطبان از دیدنِ این نسخه از میراندا «وحشتزده» میشوند؟ پاسخ در پیوندِ عمیقِ نوستالژیک با نسخه دهه ۹۰ نهفته است. سینتیا نیکسون به درستی اشاره میکند که ما نباید انتظار داشته باشیم کاراکترها در انجمادِ زمانی باقی بمانند. «و همینطور ساده» در واقع کالبدشکافیِ یک تغییرِ مسیرِ ناگزیر است. منتقدانِ سرسخت، این تغییرات را به عنوانِ تحمیلِ ایدئولوژی به فرمِ داستانی میبینند، اما از دیدِ من، این دقیقاً همان چیزی است که به اثر، طنین احساسی میبخشد.
وقتی میراندا به دیوارِ سختِ واقعیتهای جدیدِ اجتماعی برخورد میکند، این نه یک شکستِ روایی، بلکه یک پیروزیِ دراماتیک برای بازیگری است که جرئت کرده «منفور» بودنِ یک شخصیتِ خاکستری را بپذیرد. او در میانِ قابهای بستهای که تنهاییاش را فریاد میزنند، به جایِ پاسخهای آماده، با سؤالهای بیپاسخ در چشمانش بازی میکند؛ چیزی که بسیار ارزشمندتر از هر جلوه ویژه یا پیچشِ داستانیِ هیجانی است.
پایانبندی؛ طنینِ انسانی در میانِ هیاهوی دیجیتال
در نهایت، دفاعِ نیکسون از میراندا، دفاع از حقِ تغییر است. چه این تغییر به مذاقِ هوادارانِ سرسختِ دهه ۹۰ خوش بیاید و چه نه، حقیقتی در آن نهفته است که نمیتوان نادیدهاش گرفت: انسانها در میانسالی، در مواجهه با مفاهیمِ جدید، متزلزل میشوند. میراندا هابز دیگر آن وکیلِ قاطعِ سابق نیست، او اکنون زنی است که در جستجویِ قطبنمای اخلاقیاش، مسیر را اشتباه میرود.
این همان جایی است که امضای مؤلفِ اثر، خود را نشان میدهد؛ جایی که تماشاگر مجبور میشود به جایِ قضاوتِ میراندا، از خود بپرسد: اگر من در جایگاهِ او بودم، آیا با این همه شرم و سردرگمی، باز هم برای «بیدار» بودن تلاش میکردم؟ این قدرتِ یک درامِ روانشناختیِ اصیل است که از دلِ یک سریالِ تلویزیونیِ جریانساز بیرون میآید و ما را با خودمان در آینه روبهرو میکند.

منتقد و کارشناس سینمای هنری و مؤلف، فارغالتحصیل مطالعات سینمایی، پوششدهنده رویدادهای کن، ونیز و درامهای روانشناختی مستقل.
مطالب مرتبط پیشنهادی
بیشتر در سینما و سریال ←پرسشهای متداول پیرامون این مطلب (FAQ)
مهمترین نکات و خلاصه گزارش «سقوط میراندا یا تولدی دیگر؛ نسترن رادمنش از تضادِ بیداری در شهر میگوید» چیست؟◀
سینتیا نیکسون در چرخشی بحثبرانگیز، از مسیرِ رادیکال و گاهی ناشیانه شخصیت میراندا در فصل جدید دفاع میکند. | تضاد میان نوستالژیِ مخاطبانِ کلاسیک و میلِ فیلمسازان به بازنماییِ مدرن، شکافی عمیق در بدنه «و همینطور ساده» ایجاد کرده است. | نیکسون معتقد است دستوپازدنهای میراندا برای درک جهانِ در حال تغییر، بازتابدهنده حقیقتی دردناک و انسانی است.
چرا این تحلیل تخصصی در رسانه NextIT اهمیت دارد؟◀
سینتیا نیکسون از چرخشِ بحثبرانگیز شخصیت میراندا در سریال «و همینطور ساده» دفاع میکند؛ تحلیلی بر شکاف میان نوستالژی مخاطبان و واقعیتِِ رشدِ انسانی.
چه کلیدواژهها و موضوعاتی در این مقاله بررسی شدهاند؟◀
این خبر در حوزه سینما و سریال قرار دارد و کلیدواژههای مرتبط شامل سینتیا نیکسون، و همینطور ساده، نقد سینما، میراندا هابز، سینمای مستقل میباشد.
دیدگاه کاربران (0)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفر باش!


