شیطانِ کن راسل؛ آینهای سیاه برای جنونِ مسریِ جهانِ معاصر
نسترن رادمنش در تحلیلی موشکافانه، نگاهی دوباره به «شیاطین» کن راسل انداخته و آن را آینهای سیاه برای جنونِ سیستماتیکِ جهانِ معاصر میداند.


- فیلم «شیاطین» (The Devils) پس از ۵۵ سال، نه تنها کهنه نشده بلکه به بیانیهای تکاندهنده علیه فساد سیستماتیک و هیستری جمعی تبدیل شده است.
- استعارههای بصری کن راسل در این اثر، پیوند میان قدرت مذهبی و سرکوب جنسی را با صراحتی بیپروا به چالش میکشد.
- در جهانی که مرز میان حقیقت و توهمِ رسانهای فرو ریخته، جنونِ سازمانیافته در «شیاطین» به واقعیتی ملموس برای مخاطب امروز بدل شده است.
ضیافتِ هیولاها در میانِ قابهای سرخ و سیاه
وقتی به کارنامهٔ «کن راسل» (Ken Russell) مینگریم، با فیلمسازی مواجه میشویم که دوربینش نه وسیلهای برای ثبت واقعیت، که ابزاری برای جراحیِ روحِ بیمارِ جوامع است. فیلم «شیاطین» (The Devils) محصول سال ۱۹۷۱، چیزی فراتر از یک درام تاریخی است؛ این اثر، یک سمفونیِ بصری در ستایشِ ویرانی و تباهی است. راسل در این فیلم به سراغِ روایتِ «لادن» (Loudun) در قرن هفدهم میرود، اما آنچه به ما تحویل میدهد، نه یک بازسازیِ تاریخیِ وفادار، بلکه کابوسی اکسپرسیونیستی است که در آن، کلیسا و دولت، در رقصی مرگبار برای سرکوبِ فردیت متحد میشوند.
استفادهٔ جسورانهٔ راسل از رنگهای تند و میزانسنهای مینیمالیستی اما پر از جزئیاتِ نمادین، فضایی را خلق کرده که در آن هر قاب، طنینِ یک فریادِ خاموش است. «الیور رید» (Oliver Reed) در نقش «پدر گراندیه» (Father Grandier)، بازیِ سکوت و طغیان را به کمال میرساند. او با نگاهش، دردهایِ نهفته در زیرمتنِ روانشناختیِ فیلم را به مخاطب منتقل میکند. این فقط یک فیلم دربارهٔ راهبههای تسخیرشده نیست؛ این فیلم دربارهٔ آن چیزی است که وقتی حقیقت در میانِ هیاهویِ قدرت دفن میشود، بر سرِ بشریت میآید.
همنشینیِ هراس و تقدس در هندسهٔ قدرت
یکی از درخشانترین وجوهِ «شیاطین»، نحوهٔ تقابلِ «پدر گراندیه» با ساختارِ سختگیرانهٔ کلیساست. راسل با ظرافتی مثالزدنی، استعارههای بصریِ خیرهکنندهای را خلق میکند که در آن، معماریِ سنگیِ صومعهها، به زندانی برای امیالِ انسانی بدل میشود. در نگاهِ مؤلفِ راسل، مذهب نه پناهگاهی برای روح، بلکه ابزاری برای کنترلِ بیولوژیک و روانیِ سوژه است. او با قاببندیهای نقاشانه و استفاده از نورپردازیهای کنتراستدار، فضایی را ترسیم میکند که در آن، «امر مقدس» با «امرِ پلید» در هم میآمیزد.
بازیِ سکوتها در فیلم، بهویژه در صحنههایی که راهبهها در میانِ هیستریِ جمعی غرق میشوند، تکاندهنده است. این سکوتها، شکافی را ایجاد میکنند که در آن مخاطب میتواند عمقِ فاجعه را لمس کند. فیلمساز به ما نشان میدهد که چگونه قدرت، با استفاده از پروپاگاندا و ایجادِ هراسِ عمومی، میتواند یک جامعه را به مرزِ فروپاشیِ اخلاقی بکشاند. این همان نقطهای است که «شیاطین» را به اثری فراتر از زمانِ خود تبدیل میکند؛ فیلمی که گویی همین امروز در اتاقهای تدوینِ سرد و بیروحِ دنیایِ مدرن ساخته شده است.
طنینِ احساسیِ پایانبندی در جهانِ آشوبزده
پایانبندیِ «شیاطین»، یکی از آن لحظاتِ تاریخِ سینماست که تا مدتها پس از تیتراژ، ذهنِ منتقد را رها نمیکند. راسل در اینجا، با بیرحمیِ تمام، نقاب از چهرهٔ حقیقت برمیدارد. او ما را با این پرسشِ سهمگین تنها میگذارد: آیا ما در این جهانِ دیوانه، خود نیز بخشی از این جنونِ سیستماتیک نیستیم؟ این طنینِ احساسی، نه از سرِ سانتیمانتالیسم، بلکه نتیجهٔ ساختارِ دراماتیکِ بینقصی است که او از ابتدای فیلم پیریزی کرده است.
تأکید بر زبانِ بدنِ بازیگران، بهویژه در صحنههای شکنجه و اعترافگیری، شاهدی بر نبوغِ راسل در هدایتِ بازیگران است. او به جای تکیه بر جلوههای ویژه، بر «حضورِ فیزیکی» و «رنجِ انسانی» تمرکز میکند. این همان مولفینگیِ خاصِ اوست؛ اینکه چگونه میتواند در دلِ تاریکی، زیباییشناسیِ فرم را حفظ کند و در عین حال، لرزه بر اندامِ مخاطب بیندازد. دیدنِ دوبارهٔ «شیاطین» پس از ۵۵ سال، تجربهای است که به ما یادآوری میکند سینما قبل از آنکه سرگرمی باشد، آینهای است که باید بیرحمانه در برابرِ صورتِ زشتِ قدرت گرفته شود.
چرا «شیاطین» هنوز در رگهای زمان جاری است؟
شاید بپرسید چرا پس از بیش از نیم قرن، همچنان باید به این اثرِ کن راسل رجوع کرد؟ پاسخ در «صدقِ هنری» نهفته است. در عصرِ اطلاعاتِ متناقض و قطبیسازیهای شدیدِ اجتماعی، فیلمِ راسل به ما نشان میدهد که چگونه هیستریِ جمعی، سریعتر از هر ویروسی گسترش مییابد. زمانی که شاهدِ مسخِ حقیقت در رسانهها و سیاست هستیم، «شیاطین» دیگر یک فیلم تاریخی نیست؛ این یک آینهٔ تمامنما از وضعیتِ فعلیِ ماست.
کن راسل با جسارتِ تمام، به ما میگوید که هیولاها نه در دلِ جهنم، بلکه در میانِ ما و در ساختمانهایِ شیکِ قدرت زندگی میکنند. این اثر، فراخوانی است برای بیداری، برای دیدنِ زیرمتنهای پنهان در پسِ دیالوگهایِ رسمی و برای درکِ این نکته که وقتی جهان به سمتِ جنون میرود، تنها سلاحِ ما «نگاهِ انتقادی» و «حفظِ فردیت» است. «شیاطین» هنوز هم بزرگترین اثرِ راسل باقی مانده، چرا که هرگز از تپش باز نمیایستد و هر نسل، بازتابِ دردهایِ خودش را در آن مییابد.
موجودیتهای متصل در گراف دانش NextIT

منتقد و کارشناس سینمای هنری و مؤلف، فارغالتحصیل مطالعات سینمایی، پوششدهنده رویدادهای کن، ونیز و درامهای روانشناختی مستقل.
مطالب مرتبط پیشنهادی
بیشتر در سینما و سریال ←
سینما و سریالجشنواره وایادولید: شور هیجان توزیع مستقل اسپانیا، با دغدغههایی تمامنشدنی
سینما و سریالدیکاپریو مارول را تسخیر کرد؟ رابرت داونی جونیور در نقش ریچاردز، پاسکال در نقش دکتر دوم
سینما و سریال«وُرفِراوِر»؛ استراتژی چهارماهه بلیزارد برای احیای جاودانهٔ وارکرفت
پرسشهای متداول پیرامون این مطلب (FAQ)
مهمترین نکات و خلاصه گزارش «شیطانِ کن راسل؛ آینهای سیاه برای جنونِ مسریِ جهانِ معاصر» چیست؟◀
فیلم «شیاطین» (The Devils) پس از ۵۵ سال، نه تنها کهنه نشده بلکه به بیانیهای تکاندهنده علیه فساد سیستماتیک و هیستری جمعی تبدیل شده است. | استعارههای بصری کن راسل در این اثر، پیوند میان قدرت مذهبی و سرکوب جنسی را با صراحتی بیپروا به چالش میکشد. | در جهانی که مرز میان حقیقت و توهمِ رسانهای فرو ریخته، جنونِ سازمانیافته در «شیاطین» به واقعیتی ملموس برای مخاطب امروز بدل شده است.
چرا این تحلیل تخصصی در رسانه NextIT اهمیت دارد؟◀
نسترن رادمنش در تحلیلی موشکافانه، نگاهی دوباره به «شیاطین» کن راسل انداخته و آن را آینهای سیاه برای جنونِ سیستماتیکِ جهانِ معاصر میداند.
چه کلیدواژهها و موضوعاتی در این مقاله بررسی شدهاند؟◀
این خبر در حوزه سینما و سریال قرار دارد و کلیدواژههای مرتبط شامل کن راسل، سینمای مؤلف، تحلیل فیلم، شیاطین، سینمای کلاسیک میباشد.
دیدگاه کاربران (0)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفر باش!