جنگِ سردِ سینما؛ نتفلیکس و دیوارِ بلندِ سالندارانِ بزرگ
نوید حسینی، تحلیلگر سریال، تنش میان نتفلیکس و زنجیرههای سینمایی را بر سر اکران جدیدترین اثر کوئنتین تارانتینو کالبدشکافی میکند.


- عدم اکران «ماجراجوییهای بیشتر کلیف بوث» در زنجیرههای Regal و Cinemark، شکاف عمیق میان مدل استریمینگ و تجربه سنتی سالنداری را به اوج رسانده است.
- استراتژی نتفلیکس برای اکران محدود دو هفتهای در فرمت IMAX، بیش از آنکه یک مانور تجاری باشد، تلاشی برای تغییر قواعد بازی در فصل جوایز است.
- تارانتینو با این پروژه بار دیگر مرزهای مالکیت معنوی و وفاداری به مدیوم پرده نقرهای را در برابر الگوریتمهای پخش خانگی به چالش میکشد.
بنبستِ نوستالژی در عصرِ پلتفرمها
خبرِ عدم اکران «ماجراجوییهای بیشتر کلیف بوث» (The Further Mis-Adventures of Cliff Booth) در سینماهای زنجیرهای Regal و Cinemark، غافلگیری چندانی برای تحلیلگرانِ کنداکتور استریم نداشت. این تصمیم، بازتابی از یک گسستِ ساختاری در صنعت است که هر روز عمیقتر میشود. وقتی غولهای سینماداری در ایالات متحده همچنان بر سرِ «پنجره اکران» (Theatrical Window) با نتفلیکس (Netflix) در نزاع هستند، این پروژه که با قلم کوئنتین تارانتینو (Quentin Tarantino) به عنوان ادامهای بر «روزی روزگاری در هالیوود» (Once Upon a Time in Hollywood) نوشته شده، به استعارهای از نبرد میان سنت و مدرنیته بدل شده است.
نتفلیکس در یک مانورِ استراتژیک، اکران دو هفتهای انحصاری در فرمت IMAX را انتخاب کرده است. این حرکت، نه یک اکران سراسری با هدفِ باکسآفیس، بلکه یک «اعلام حضور» برای فصل جوایز است. برای مخاطبی که کلیف بوث را با بازی برد پیت (Brad Pitt) به عنوان نمادی از سینمای کلاسیک به یاد میآورد، دیدنِ او بر پردههای IMAX تجربهای است که پلتفرمهای خانگی هرگز قادر به شبیهسازی آن نیستند. اما آیا این محدودیتِ جغرافیایی و فنی، به «خستگی مخاطب» منجر میشود یا عطش آنها را برای تجربه سینمایی خالص دوچندان میکند؟
معماریِ اتاق نویسندگان در سایه کلیف بوث
قلم تارانتینو در این اثر جدید، از همان ساختارِ رواییِ «پریشانگو» و در عین حال دقیقِ او پیروی میکند. شو رانرها و فیلمنامهنویسانِ نسل جدید باید از این پروژه درس بگیرند که چگونه «آرک روایی کاراکتر» میتواند بدون نیاز به یک پیرنگِ پیچیده و چندلایه، صرفاً با تکیه بر اتمسفر و جزئیاتِ شخصیتی، مخاطب را تا کلیفهنگر انتهای اپیزود یا صحنه نگه دارد. کلیف بوث، به عنوان کاراکتری که در «روزی روزگاری در هالیوود» به کمال رسید، حالا در این فیلم در موقعیتی قرار دارد که باید با دنیایِ در حالِ تغییرِ سینما دستوپنج نرم کند.
توسعه جهان داستانی تارانتینو در این پروژه، نشاندهنده احترامی است که او برای مدیومِ تلویزیون و سینما قائل است. برخلاف پروژههای سریالی که در نتفلیکس با «بینجواچینگ» (Binge-watching) بلعیده میشوند، تارانتینو اصرار دارد که کاراکترهایش در یک فضایِ ایزوله و متمرکز دیده شوند. این پروژه ثابت میکند که حتی در دنیای استریمینگ، قدرتِ قلمِ نویسنده و کاریزمای ستارهای در ابعادِ بزرگ، هنوز هم میتواند بر الگوریتمهای بیروح پیروز شود.
استراتژیِ IMAX؛ فرار از تلهٔ محتوایِ یکبارمصرف
انتخاب فرمت IMAX برای اکران این فیلم، یک پیامِ صریح به صنعت است. نتفلیکس میداند که برای جلب نظرِ آکادمی و منتقدان، باید «وزنِ بصری» فیلم را بالا ببرد. در حالی که رقبا سعی دارند با تولید انبوه و کاهشِ بودجهبندیهای سنگین به سودآوری برسند، نتفلیکس با این پروژه نشان میدهد که حاضر است برای حفظ پرستیژ خود، با غولهای سینماداری وارد جنگ شود. این ریتمِ داستانگویی، که برای پردههای بزرگ طراحی شده، نشاندهنده آن است که تارانتینو همچنان «سینما» را به عنوان یک تجربه جمعی میبیند، حتی اگر مجبور باشد برای توزیع آن از زیرساختهای پلتفرم استریمینگ استفاده کند.
این تصمیمِ نتفلیکس، تیغِ دولبهای است. از یک سو، مخاطبانِ وفادار در شهرهای بزرگ که دسترسی به سالنهای IMAX دارند، هیجانزده هستند؛ از سوی دیگر، مخاطبانِ عام که در شهرهای کوچکتر به سینماهای Regal و Cinemark دسترسی دارند، احساس میکنند که از این تجربه محروم شدهاند. این استراتژی، دقیقاً همان چیزی است که «خستگی مخاطب» را در دنیای امروزِ رسانه تشدید میکند؛ جایی که دسترسی به محتوایِ باکیفیت، به یک امتیازِ طبقاتی و جغرافیایی تبدیل شده است.
آیندهٔ اکران؛ آیا شکافها ترمیم میشوند؟
آیندهٔ این مدل اکران در گروِ موفقیتِ مالی و بازخوردِ منتقدان است. اگر «ماجراجوییهای بیشتر کلیف بوث» بتواند در همین بازه محدودِ دو هفتهای، رکوردهای فروشِ بلیت در IMAX را جابهجا کند، نتفلیکس احتمالاً در آینده، این استراتژی را برای پروژههای بزرگِ سینماییِ خود استاندارد خواهد کرد. این یک چرخشِ بزرگ در استراتژی پخش است؛ حرکتی از «همه چیز برای همه، در هر زمان» به سمت «تجربههایِ کمیاب برای مخاطبانِ خاص».
در نهایت، تماشایِ کلیف بوث در یک قابِ عظیم، ادایِ احترامی است به آنچه تارانتینو «عصر طلایی» مینامد. فارغ از اینکه Regal و Cinemark تصمیم به تحریم اکران گرفتهاند، واقعیت این است که این فیلم، بدونِ توجه به سالنهای سینما، راه خود را به حافظه جمعی سینمادوستان باز خواهد کرد. تارانتینو باز هم نشان داد که در اتاقِ نویسندگانش، هیچکس نمیتواند مثل او قواعد بازی را تغییر دهد و در عین حال، به ریشههای سینما وفادار بماند.
موجودیتهای متصل در گراف دانش NextIT

تحلیلگر سریالهای درام و فانتزی پلتفرمهای HBO، نتفلیکس و اپل تیوی پلاس، رصدگر خطوط داستانی و شو رانرهای سرشناس تلویزیون جهانی.
مطالب مرتبط پیشنهادی
بیشتر در سینما و سریال ←
سینما و سریالجادوی جدید هری پاتر: بلر پارتنرشیپ در مسیر تسخیر بازار سرگرمی با مهرههای تازه
سینما و سریالکهکشانهای گمشده: طنین فرم و امضای مؤلف در اپراهای فضایی کالت
سینما و سریالکاستینگ چرخشی دیک ولف: بازیگران تکراری از «نظم و قانون» تا «پلیس شیکاگو»
پرسشهای متداول پیرامون این مطلب (FAQ)
مهمترین نکات و خلاصه گزارش «جنگِ سردِ سینما؛ نتفلیکس و دیوارِ بلندِ سالندارانِ بزرگ» چیست؟◀
عدم اکران «ماجراجوییهای بیشتر کلیف بوث» در زنجیرههای Regal و Cinemark، شکاف عمیق میان مدل استریمینگ و تجربه سنتی سالنداری را به اوج رسانده است. | استراتژی نتفلیکس برای اکران محدود دو هفتهای در فرمت IMAX، بیش از آنکه یک مانور تجاری باشد، تلاشی برای تغییر قواعد بازی در فصل جوایز است. | تارانتینو با این پروژه بار دیگر مرزهای مالکیت معنوی و وفاداری به مدیوم پرده نقرهای را در برابر الگوریتمهای پخش خانگی به چالش میکشد.
چرا این تحلیل تخصصی در رسانه NextIT اهمیت دارد؟◀
نوید حسینی، تحلیلگر سریال، تنش میان نتفلیکس و زنجیرههای سینمایی را بر سر اکران جدیدترین اثر کوئنتین تارانتینو کالبدشکافی میکند.
چه کلیدواژهها و موضوعاتی در این مقاله بررسی شدهاند؟◀
این خبر در حوزه سینما و سریال قرار دارد و کلیدواژههای مرتبط شامل نتفلیکس، کوئنتین تارانتینو، کلیف بوث، سینما، IMAX میباشد.
دیدگاه کاربران (0)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفر باش!

