رستاخیز هوش مصنوعی؛ «روبوکالیپس» چگونه از سینما به تلویزیون تبعید شد؟
نسترن رادمنش، منتقد سینما، گذار پروژه روبوکالیپس از پرده سینما به مدیوم سریال را تحلیل میکند؛ بازگشت اسپیلبرگ به مفاهیم انسانی در سایه هوش مصنوعی.


- پروژه عظیم سینمایی استیون اسپیلبرگ که به دلیل هزینههای سرسامآور لغو شده بود، اکنون در قامت یک سریال تلویزیونی بازطراحی میشود.
- ران هاوارد (Ron Howard) هدایت هنری این اثر را بر عهده گرفته و آکیوا گلدزمن (Akiva Goldsman) وظیفه نگارش فیلمنامه را در اختیار دارد.
- تغییر مدیوم از سینما به سریال، فرصتی برای واکاوی عمیقتر زیرمتنهای روانشناختی رمان دنیل اچ. ویلسون فراهم کرده است.
تغییر مدیوم؛ از بنبست پرده نقرهای تا وسعت سریالهای پرستیژ
سالها در راهروهای استودیوهای هالیوود، زمزمهی اقتباس سینمایی استیون اسپیلبرگ (Steven Spielberg) از رمان «روبوکالیپس» (Robopocalypse) به گوش میرسید؛ پروژهای که قرار بود با حضور بازیگرانی چون آن هاتاوی (Anne Hathaway) و کریس همسورث (Chris Hemsworth) مرزهای ژانر علمی-تخیلی را جابهجا کند. اما سینمای مؤلف گاهی در بند محدودیتهای مالی و ساختار رواییِ سختگیرانه خود گرفتار میشود. اسپیلبرگ که خود پیشتر اعتراف کرده بود این پروژه ممکن بود به قیمت ورشکستگی کمپانی تمام شود، حالا با تغییر مسیر، «روبوکالیپس» را به مدیوم تلویزیون سپرده است. این گذار، صرفاً یک تغییر پلتفرم ساده نیست؛ بلکه بازتعریف هویت اثر است.
در سینمای مدرن، پروژههایی با چنین وسعت، اغلب در دام جلوههای ویژه پرزرق و برق و خالی از روح گرفتار میشوند. انتقال این داستان به فرمت سریال، به سازندگان اجازه میدهد تا به جای تکیه بر سکانسهای اکشنِ بیوقفه، بر «زیرمتنهای روانشناختی» و طنین انسانیِ اثر تمرکز کنند. وقتی یک قصه در قالب اپیزودیک روایت میشود، دوربین فرصت مییابد تا در سکوتهای میان دیالوگها، به تماشای فروپاشی دنیای بشری بنشیند؛ چیزی که در شتابِ بیرحمانه یک فیلم دو ساعته، قربانیِ ریتم تند میشد.
همافزاییِ هاوارد و گلدزمن؛ امضای مؤلف در خدمتِ هراس تکنولوژیک
حضور ران هاوارد (Ron Howard) در مقام کارگردان قسمت نخست، وزن هنری این پروژه را بهشدت افزایش داده است. هاوارد که همواره در آثارش به دنبال واکاوی پیوندهای انسانی در موقعیتهای بحرانی بوده، در بیانیهاش به نکته کلیدی اشاره میکند: «آنچه مرا جذب کرد، انسانیت در مرکز این داستان است.» این رویکرد، دقیقاً همان چیزی است که «روبوکالیپس» برای فاصله گرفتن از کلیشههای تکراریِ ژانر علمی-تخیلی به آن نیاز دارد.
همکاری دوباره او با آکیوا گلدزمن (Akiva Goldsman) به عنوان نویسنده و شورانر، نویدبخشِ یک «میزانسن مینیمالیستی» و در عین حال عمیق است. گلدزمن استادِ ترسیمِ تضاد میان روحِ سرکش انسان و منطقِ آهنینِ ماشین است. آنها به جای آنکه صرفاً به نمایشِ تقابلِ «من و ربات» بپردازند، به دنبال واکاویِ این پرسش هستند که در لحظهٔ انقراض، چه چیزی ما را به هم پیوند میدهد؟ این نگاهِ فرمگرایانه، احتمالاً باعث خواهد شد تا شاهد قاببندیهای نقاشانهای باشیم که در آن، تکنولوژی نه به عنوان یک ابزارِ قدرت، بلکه به عنوان یک پرسشِ فلسفیِ معلق در فضا، خودنمایی میکند.
رمانِ دنیل اچ. ویلسون؛ از ادبیات گمانهزن تا واقعیتِ هراسناک
اثرِ دنیل اچ. ویلسون (Daniel H. Wilson) فراتر از یک داستانِ آخرالزمانی، آینهای است در برابرِ وابستگیِ بی چون و چرای ما به تکنولوژی. دنیایی که او خلق کرده، نه در آیندهای دور، بلکه در همین نزدیکی و در حالِ وقوع است. وقتی این رمان را میخوانیم، متوجه میشویم که تهدید اصلی نه از جانبِ رباتهای غولپیکر، بلکه از جانبِ کدهای نامرئی است که در رگ و پیِ زندگیِ روزمره ما نفوذ کردهاند.
اسپیلبرگ به عنوان تهیهکننده اجرایی در «امبلین اینترتینمنت» (Amblin Entertainment)، نقشی کلیدی در حفظِ روحِ اثر ایفا میکند. او میداند که رمان ویلسون برای تبدیل شدن به یک اثرِ ماندگار، نیازمندِ «استعارههای بصری» است که فراتر از کلیشههای هالیوودی حرکت کنند. در واقع، این سریال فرصتی است تا با استفاده از «قاببندیهای اکسپرسیونیستی»، ترسِ ناشی از فروپاشیِ نظمِ تکنولوژیک را به تجربهای زیسته برای مخاطب تبدیل کنند.
چرا پایانِ سینمایی، آغازِ تلویزیونیِ بهتری شد؟
بسیاری از منتقدان ممکن است تغییر فرمت این اثر را یک عقبنشینی بدانند، اما از منظر مطالعات سینمایی، این یک «تکامل» است. پروژهای که در سینما «شرکتبرانداز» (Company-ender) محسوب میشد، حالا در مدیوم تلویزیون آزادیِ عمل بیشتری برایِ بسطِ شخصیتها دارد. ما دیگر مجبور نیستیم در عرض دو ساعت شاهدِ صعود و سقوطِ بشریت باشیم. در عوض، میتوانیم شاهدِ سکوتهای سنگینِ شخصیتهایی باشیم که در حالِ مشاهدهٔ مرگِ تدریجیِ دنیایِ خود هستند.
این تغییر رویکرد، نشاندهنده هوشمندیِ تیمی است که ترجیح میدهد به جای ساختِ یک بلاکباسترِ فراموششدنی، به خلقِ یک اثرِ ماندگار با «طنین احساسی پایانبندی» فکر کند. «روبوکالیپس» حالا نه یک نمایشِ پرهزینه، بلکه یک مطالعهٔ عمیق دربارهٔ ماهیتِ انسان در مواجهه با ساختههای خویش است. در دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم، این سریال میتواند همان تلنگری باشد که برای بیدار شدن از خوابِ غفلتِ دیجیتال به آن نیاز داریم.
موجودیتهای متصل در گراف دانش NextIT

منتقد و کارشناس سینمای هنری و مؤلف، فارغالتحصیل مطالعات سینمایی، پوششدهنده رویدادهای کن، ونیز و درامهای روانشناختی مستقل.
مطالب مرتبط پیشنهادی
بیشتر در سینما و سریال ←پرسشهای متداول پیرامون این مطلب (FAQ)
مهمترین نکات و خلاصه گزارش «رستاخیز هوش مصنوعی؛ «روبوکالیپس» چگونه از سینما به تلویزیون تبعید شد؟» چیست؟◀
پروژه عظیم سینمایی استیون اسپیلبرگ که به دلیل هزینههای سرسامآور لغو شده بود، اکنون در قامت یک سریال تلویزیونی بازطراحی میشود. | ران هاوارد (Ron Howard) هدایت هنری این اثر را بر عهده گرفته و آکیوا گلدزمن (Akiva Goldsman) وظیفه نگارش فیلمنامه را در اختیار دارد. | تغییر مدیوم از سینما به سریال، فرصتی برای واکاوی عمیقتر زیرمتنهای روانشناختی رمان دنیل اچ. ویلسون فراهم کرده است.
چرا این تحلیل تخصصی در رسانه NextIT اهمیت دارد؟◀
نسترن رادمنش، منتقد سینما، گذار پروژه روبوکالیپس از پرده سینما به مدیوم سریال را تحلیل میکند؛ بازگشت اسپیلبرگ به مفاهیم انسانی در سایه هوش مصنوعی.
چه کلیدواژهها و موضوعاتی در این مقاله بررسی شدهاند؟◀
این خبر در حوزه سینما و سریال قرار دارد و کلیدواژههای مرتبط شامل سینمای مؤلف، استیون اسپیلبرگ، روبوکالیپس، علمی-تخیلی، سریال تلویزیونی میباشد.
دیدگاه کاربران (0)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفر باش!




