لیام نیسون در تلهٔ اکشنهای تکراری؛ «مانگوس» به کجا میرود؟
تحلیل آرش کیانی بر فیلم The Mongoose؛ چرا اکشن جدید لیام نیسون با وجود صحنههای دیدنی، در دام فیلمنامهای تنبل و کلیشهای گرفتار شده است؟


- فیلم The Mongoose با وجود سکانسهای تعقیبوگریز جذاب، در دام فیلمنامهای تنبل و کلیشهای گرفتار شده است.
- مارک ونسلو، بدلکار سابق و کارگردان اثر، در اجرای صحنههای ماشینسواری موفق بوده اما در روایت دراماتیک لنگ میزند.
- شیمی بازیگران در این اثر به شدت آسیب دیده و حتی حضور ماریسا تومی نیز نمیتواند ضعفهای ساختاری را بپوشاند.
وقتی موتورها روشن میشوند اما فیلمنامه در دنده معکوس گیر میکند
نمیتوان از کنار فیلمی که «لیام نیسون» (Liam Neeson) را پشت فرمان یک موستانگ قرمز نشانده، بیتفاوت گذشت. سینمای اکشنِ جادهای همیشه پتانسیل بالایی برای ایجاد تعلیق نفسگیر دارد، اما در «مانگوس» (The Mongoose)، به کارگردانی «مارک ونسلو» (Mark Vanselow)، به نظر میرسد تمام توان تیم تولید صرفِ نمایشِ قدرتِ ماشینها شده و برای انسجام پیرنگ، سوختی باقی نمانده است. ونسلو که سالها به عنوان بدلکار و بدلِ خودِ نیسون فعالیت کرده، در طراحی میزانسنهای اکشن و رانندگیهای پرخطر، امضای تخصصی خود را به نمایش میگذارد؛ جایی که دوربین با جسارت در میان پیچهای جاده حرکت میکند تا آدرنالین را به مخاطب تزریق کند.
اما مشکل اصلی از جایی شروع میشود که پا از روی پدال گاز برمیداریم. ریتم تدوین در صحنههای اکشنِ حرکتی، با ریتمِ کند و بیرمقِ دیالوگنویسی در تضاد است. تماشاگر با فیلمی روبهروست که سعی دارد با تکیه بر فرمولهای قدیمیِ «قهرمانِ راندهشده از جامعه»، حس نوستالژیِ مخاطب را تحریک کند، اما در عمل، لایههای دراماتیک داستان آنقدر نازک هستند که به محض توقف ماشین، کلِ ساختار فیلم دچار افت انرژی میشود.
پرسشهای بیپاسخ درباره پایان عصرِ نیسون
تماشای لیام نیسون در نقش «رایان فلاناگان»، بیش از آنکه من را درگیر سرنوشتِ شخصیت کند، به یک پرسشِ وجودی درباره آینده حرفهای این ستاره بزرگ بدل شد. نیسون در «مانگوس» با همان استایلِ همیشگیِ مردِ زخمی و تنهایِ سیستم، ظاهر میشود؛ اما آیا واقعاً زمان آن نرسیده که او مسیرِ نقشآفرینیهای خود را بازنگری کند؟ در فیلمی که بخش قابلتوجهی از آن نیسون را پشت فرمان یا در حالِ اکشنهای محدود میبینیم، این حس به مخاطب دست میدهد که تولیدکنندگان بیشتر از آنکه به دنبال قصهگویی باشند، سعی در استخراجِ باقیماندهٔ اعتبارِ کاریزماتیکِ او دارند.
این نقد نه به معنای ناتوانی نیسون، بلکه به معنای خستگیِ یک فرمولِ تکراری است. وقتی کارگردان به جای استفاده از پتانسیلهای بازیگری، به استفاده از جلوههای صوتیِ اغراقآمیز و دیالوگهای دمدستی متوسل میشود، تماشاگر ناخودآگاه به یاد دوران طلایی او در آثار کلاسیکتر میافتد. «مانگوس» نه تنها ادای دینی به کارنامه نیسون نیست، بلکه مانند یک ویترینِ خاکگرفته از توانمندیهای او عمل میکند.
شیمیِ یخزده و حفرههای بیپایان در فیلمنامه
بزرگترین ضربهای که فیلم به خود میزند، فقدانِ شیمیِ بازیگران روی پرده است. «ماریسا تومی» (Marisa Tomei) در نقش همسر سابق، تنها نقطه روشنِ انسانیِ این ماجراست که با بازیِ درونی و کنترلشدهاش، سعی میکند به متنی که به شدت در حال غرق شدن است، روح ببخشد. با این حال، حتی حضورِ تومی هم نمیتواند این حقیقت را پنهان کند که او و نیسون در هیچ لحظهای از فیلم، حسِ یک ارتباطِ واقعی و عمیق را به مخاطب منتقل نمیکنند. گویی هر کدام در دو فیلمِ متفاوت بازی میکنند که تنها در تدوین نهایی کنار هم قرار گرفتهاند.
از سوی دیگر، فیلمنامه به قدری در استفاده از میانبرهای روایی تنبل است که تماشاگر را دستکم میگیرد. از دستوراتِ عجیب به هوش مصنوعیِ خودرو برای «غیرقابلردیابی کردنِ تلفن» گرفته تا انگیزههایِ مبهمِ آنتاگونیستهای داستان که بیشتر به تیپهایِ مقوایی شبیه هستند تا انسانهایِ واقعی، همگی نشان از عجله در تولید دارند. فیلمی که ادعایِ نقدِ سیستمهای قضایی و نظامی را دارد، در نهایت به یک اکشنِ سطحی تقلیل مییابد که در آن منطقِ روایی، قربانیِ سکانسهایِ تعقیبوگریز میشود.
آیا «مانگوس» ارزش دیدن دارد؟
اگر بخواهم با صداقتِ سینمایی قضاوت کنم، «مانگوس» یک فاجعهٔ تمامعیار نیست؛ بلکه یک «شکستِ سرگرمکننده» است. اگر در حالتی باشید که بخواهید بدون تحلیلِ عمیق، دو ساعتِ خود را با تماشای پرشِ ماشینها از روی موانع و صدایِ موتورهایِ پرقدرت بگذرانید، این فیلم کارِ خودش را انجام میدهد. اما برایِ مخاطبی که به دنبالِ پیچشهایِ داستانیِ هوشمندانه یا میزانسنهایِ خلاقانه است، این اثر چیزی جز یک ناامیدیِ بزرگ نخواهد بود.
در نهایت، «مانگوس» بهترین نمونه برای نشان دادنِ این است که چطور یک کارگردانِ متخصص در بدلکاری، میتواند صحنههایِ بصریِ جذابی خلق کند، اما در مدیریتِ کلیِ یک اثرِ سینمایی، تسلیمِ ضعفهایِ ساختاریِ فیلمنامه شود. نیسون شاید هنوز هم توانِ جذبِ مخاطب به سالنهای سینما را داشته باشد، اما برایِ حفظِ این جایگاه، او و استودیوها نیازمندِ سناریوهایی هستند که به اندازهٔ مهارتِ بدلکاریِ تیمهایِ پشتِ صحنه، قدرتمند و دقیق باشند.
موجودیتهای متصل در گراف دانش NextIT

منتقد سینما، تحلیلگر آمار گیشه هالیوود و سینهفیل با ۱۰ سال سابقه پوشش فستیوالهای بینالمللی و جریان اصلی فیلمهای هالیوود.
مطالب مرتبط پیشنهادی
بیشتر در سینما و سریال ←پرسشهای متداول پیرامون این مطلب (FAQ)
مهمترین نکات و خلاصه گزارش «لیام نیسون در تلهٔ اکشنهای تکراری؛ «مانگوس» به کجا میرود؟» چیست؟◀
فیلم The Mongoose با وجود سکانسهای تعقیبوگریز جذاب، در دام فیلمنامهای تنبل و کلیشهای گرفتار شده است. | مارک ونسلو، بدلکار سابق و کارگردان اثر، در اجرای صحنههای ماشینسواری موفق بوده اما در روایت دراماتیک لنگ میزند. | شیمی بازیگران در این اثر به شدت آسیب دیده و حتی حضور ماریسا تومی نیز نمیتواند ضعفهای ساختاری را بپوشاند.
چرا این تحلیل تخصصی در رسانه NextIT اهمیت دارد؟◀
تحلیل آرش کیانی بر فیلم The Mongoose؛ چرا اکشن جدید لیام نیسون با وجود صحنههای دیدنی، در دام فیلمنامهای تنبل و کلیشهای گرفتار شده است؟
چه کلیدواژهها و موضوعاتی در این مقاله بررسی شدهاند؟◀
این خبر در حوزه سینما و سریال قرار دارد و کلیدواژههای مرتبط شامل لیام نیسون، باکس آفیس، نقد فیلم، سینمای اکشن، ماریسا تومی میباشد.
دیدگاه کاربران (0)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفر باش!



