فرسایش قدرت در دنیای سینمایی مارول؛ وقتی اسطورهها در قاب تنگ محبوس میشوند
نسترن رادمنش در تحلیلی موشکافانه بررسی میکند که چگونه دنیای سینمایی مارول با محدود کردن قدرت شخصیتها، بخشی از شکوه اسطورهای آنها را فدای درام کرده است.


- فرمولِ رو به رشدِ مارول در خلق تهدیدهای جهانی، به بهای قربانی کردنِ ابعاد اسطورهایِ قهرمانانش تمام شده است.
- تعدیل توانمندیهای شخصیتها در اقتباس سینمایی، تلاشی برای حفظ تنش دراماتیک است که گاه به قیمتِ تهی شدنِ امضای مؤلفِ کاراکترها تمام میشود.
- تفاوت فاحش میان قدرتهای کیهانی در کتابهای مصور و محدودیتهای فیزیکی در فیلمها، شکافی میان «ایدهآلگرایی بصری» و «واقعگرایی روایی» ایجاد کرده است.
تقلیلِ اسطوره به درام؛ هزینهی گزافِ تداوم روایت
دنیای سینمایی مارول (Marvel Cinematic Universe) از همان لحظهای که تانوس (Thanos) در سکانس پستیتراژ «انتقامجویان» (The Avengers) لبخندی مرموز به دوربین زد، در یک مارپیچِ صعودیِ بیبازگشت گرفتار شد. عطش استودیو برای خلق تهدیدهای بزرگتر و قهرمانانی با قدرتهای خدایگونه، به یک بنبست دراماتیک ختم شده است. وقتی یک شرور میتواند واقعیت را بازنویسی کند یا یک قهرمان به تنهایی سرنوشت کهکشان را تغییر دهد، کشمکش کلاسیک «خیر و شر» رنگ میبازد. برای حفظ این تنشِ شکننده، مارول ناچار شده است دست به «تضعیف سیستماتیک» (Nerfing) بزند؛ رویکردی که در آن یا قدرتها محدود میشوند و یا با ایجاد حفرههای روایی، از انفجار کاملِ پتانسیلِ یک شخصیت جلوگیری میشود.
این تقلیل، بیش از آنکه یک انتخاب خلاقانه باشد، یک ضرورتِ برای بقای سناریو است. در این میان، شخصیتهایی که ریشه در اسطورهشناسیِ غنیِ کتابهای مصور دارند، در انتقال به پردهی نقرهای، بخشی از «امضای مؤلف» و هویتِ وجودی خود را از دست دادهاند. ما با نسخههایی «انسانیشده» روبرو هستیم که در برابر اضطرابهای وجودی، لغزشهای اخلاقی و محدودیتهای فیزیکی، آن اقتدارِ مطلقِ کمیکبوکی را به مسلخ بردهاند.
خدای رعد در بندِ تردیدهای زمینی
تور (Thor) با بازی کریس همسورث (Chris Hemsworth)، نمونهی بارزِ این جابجاییِ پارادایم است. اگرچه در «انتقامجویان: جنگ ابدیت» (Avengers: Infinity War) ورود او به میدان نبرد همچون یک کاتالیزورِ تغییردهنده عمل میکند، اما این نسخه از تور با آن «خدای رعد»ِ بیهمتایی که در صفحات کمیک با نیروی «ثور-فورس» (Thor-Force) کهکشانها را جابجا میکند، فاصله دارد. در کمیکها، او نه تنها یک جنگجو، که یک موجودِ کیهانی است که میتواند به مرزهای دانایِکل برسد؛ اما در سینما، او درگیرِ تروماهای خانوادگی و ضعفهای روانی است تا همذاتپنداری مخاطبِ عام را از دست ندهد.
این درامپردازیِ بیش از حد، شکوهِ قاببندیهای حماسی را فدای روانشناسیِ شخصیت کرده است. تورِ سینمایی، به جای آنکه تجسمی از قدرتِ لایزالِ نورس باشد، درگیرِ «هوبریس» (Hubris) یا همان غرورِ تراژیکِ یونانی است. این انتخاب، هرچند به فیلمها عمقِ احساسیِ بیشتری میبخشد، اما باعث میشود طنینِ قدرتِ او در صحنههای نبرد، همواره با نوعی تردیدِ درونی همراه باشد که با سرشتِ کیهانیِ این شخصیت در تضاد است.
درکس؛ از سلاح کیهانی تا مضحکهیِ بیآلایش
شخصیت درکس (Drax) در «نگهبانان کهکشان» (Guardians of the Galaxy) به کارگردانی جیمز گان، یکی از درخشانترین مثالها برای تغییرِ لحنِ یک شخصیت است. دیو باتیستا (Dave Bautista) در نقش درکس، ترکیبی از طنزِ تلخ و لجاجتِ کودکانه را ارائه میدهد که با نسخهی کمیکبوکیِ او که یک سلاحِ کشتارِ جمعیِ ضدِ تانوس است، فرسنگها فاصله دارد. در کمیکها، درکسِ ویرانگر (Drax the Destroyer) نه تنها از نظر فیزیکی یک هیولای تمامعیار است، بلکه پیوندی تلهپاتیک و کیهانی با سرنوشتِ تانوس دارد.
در سینما، این عظمتِ تراژیک به یک «پدرِ سوگوار» تقلیل یافته که برای خنداندنِ مخاطب، باید از درکِ مفاهیمِ استعاری ناتوان باشد. این میزانسنِ مینیمالیستی در شخصیتپردازی، درکس را به یک «سایدکیک» (Sidekick)ِ دوستداشتنی تبدیل کرده است، اما آن شکوهِ اکسپرسیونیستیِ نبردِ کیهانی را از او ستانده است. ما در فیلمها شاهدِ حضورِ فیزیکیِ او هستیم، اما از قدرتهای ماورایی و تواناییِ دستکاریِ انرژیِ کیهانی که در هستهی وجودیاش در کمیکها نهفته است، خبری نیست.
معمایِ بزرگارباب و محدودیتِ فضا
جف گلدبلوم (Jeff Goldblum) در نقش استاد بزرگ (Grandmaster) در «ثور: راگناروک» (Thor: Ragnarok)، اجرایی بهغایت جذاب و کاریزماتیک دارد. او یک دیکتاتورِ لذتجوست که جهان را از دریچهی بازیهای خونینش میبیند. با این حال، این استاد بزرگ، تنها سایهای از آن موجودِ کهنِ کیهانی است که در کمیکها بخشی از «بزرگانِ جهان» (Elders of the Universe) محسوب میشود. او در منبعِ اصلی، نه یک حاکمِ زمینی، بلکه موجودی از انرژیِ خالص است که تواناییِ بازگرداندنِ مردگان و دستکاریِ ماده را دارد.
در اقتباسِ سینمایی، قدرتهای او به ابزارهای تکنولوژیک و نفوذِ سیاسی محدود شده است. این یک استعارهی بصریِ روشن از تفاوتِ سینما و کمیک است: سینما برای حفظِ تعلیق، به «محدودیت» نیاز دارد، در حالی که کمیکها در «نامحدود بودن» معنا مییابند. استاد بزرگِ مارول، در فیلمها به یک شخصیتِ کمیکِ تلخ تبدیل شده، در حالی که در ذاتِ خود، یکی از ارکانِ ساختاریِ کیهانِ مارول است که نادیده گرفتنِ تواناییهایش، عملاً بخشی از تاریخچهی غنیِ این جهان را حذف کرده است.
سحر و جادویِ رامشده؛ دکتر استرنج در جستجویِ نقص
استیون استرنج (Stephen Strange) با بازی بندیکت کامبربچ، شاید پیچیدهترین مورد در این فهرست باشد. در دنیای سینمایی، او بارها به دلیلِ ناتوانی یا لغزشهای اخلاقی، در معرضِ شکست قرار میگیرد. این رویکرد، برای ساختنِ یک «قهرمانِ دارای نقص» ضروری است، اما با نسخهی کمیکبوکی که استرنج در آن، جادوگری است که با موجوداتِ کهنِ باستانی به صورتِ روتین دستوپنج نرم میکند، در تضاد است. در سینما، او یک «جادوگرِ جنگجو» است که درگیرِ سیاستهای مولتیورس شده، در حالی که در کمیکها، او یک نیرویِ طبیعتِ جادویی است.
این شکاف، بیش از هر چیز در سکانسهای اکشن دیده میشود. جایی که در کمیک، استرنج با یک وردِ ساده، ابعاد را جابجا میکند، در سینما باید با محدودیتهای فیزیکی و «هزینهی جادو» دست و پنجه نرم کند. این همان جایی است که امضای مؤلفِ مارول، یعنی «انسانیسازیِ خدایان»، به قیمتِ از دست رفتنِ ابعادِ اسطورهایِ شخصیت تمام میشود. ما استرنج را دوست داریم، چون شکست میخورد؛ اما شاید بهتر بود گاهی اجازه میدادیم او در اوجِ قدرتِ مطلقش، بینقص و ترسناک باقی بماند.
موجودیتهای متصل در گراف دانش NextIT

منتقد و کارشناس سینمای هنری و مؤلف، فارغالتحصیل مطالعات سینمایی، پوششدهنده رویدادهای کن، ونیز و درامهای روانشناختی مستقل.
مطالب مرتبط پیشنهادی
بیشتر در سینما و سریال ←پرسشهای متداول پیرامون این مطلب (FAQ)
مهمترین نکات و خلاصه گزارش «فرسایش قدرت در دنیای سینمایی مارول؛ وقتی اسطورهها در قاب تنگ محبوس میشوند» چیست؟◀
فرمولِ رو به رشدِ مارول در خلق تهدیدهای جهانی، به بهای قربانی کردنِ ابعاد اسطورهایِ قهرمانانش تمام شده است. | تعدیل توانمندیهای شخصیتها در اقتباس سینمایی، تلاشی برای حفظ تنش دراماتیک است که گاه به قیمتِ تهی شدنِ امضای مؤلفِ کاراکترها تمام میشود. | تفاوت فاحش میان قدرتهای کیهانی در کتابهای مصور و محدودیتهای فیزیکی در فیلمها، شکافی میان «ایدهآلگرایی بصری» و «واقعگرایی روایی» ایجاد کرده است.
چرا این تحلیل تخصصی در رسانه NextIT اهمیت دارد؟◀
نسترن رادمنش در تحلیلی موشکافانه بررسی میکند که چگونه دنیای سینمایی مارول با محدود کردن قدرت شخصیتها، بخشی از شکوه اسطورهای آنها را فدای درام کرده است.
چه کلیدواژهها و موضوعاتی در این مقاله بررسی شدهاند؟◀
این خبر در حوزه سینما و سریال قرار دارد و کلیدواژههای مرتبط شامل مارول، سینمای ابرقهرمانی، تحلیل فیلم، کمیک بوک، نقد سینما میباشد.
دیدگاه کاربران (0)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفر باش!




